امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 29 روز سن داره

مسافری از بهشت

دید و بازدید عید

عزیز مامان قبل از شروع سال نو،تو قالب قصه های شبانه عید نوروز و رسم و رسومات این عید رو برات تعریف کرده بودم. بهت گفته بودم وقتی خانه تمیز بشه و همه جا مرتب باشه عید نوروز میاد خونمون،تو ایام عید به عید دیدنی میریم و مهمون هم میاد خونمون و بهت قول داده بودم تو ایام عید که هوا بهتر بشه بیشتر با هم به پارک می ریم و خوش می گذرونیم... البته شما رسم عیدی دادن و عیدی گرفتن رو هم خوب یاد گرفته بودی هر  جا می رفتی عیدی می گرفتی و وقتی هم کسی میومد خونمون بهش عیدی می دادی...البته الان اردیبهشت ماهه و هنوز شما میگی عید نوروزه و وقتی میریم خانه پدرجون و می خوایم برگردیم خونه،درخواست عیدی می کنی!!!  نمی دونم این ماجرا تا کی ادامه داشته باشه.....
3 ارديبهشت 1395

دوستان امیرعلی

گل پسر مامان مدتهاست که با دوستان خیالیت زندگی می کنی.دوستانی که گاهی همراهت هستن،باهاشون تلفنی صحبت می کنی و گاهی هم باهاشون بازی می کنی.حتی گاهی ازشون ناراحت میشی و بهشون تذکر میدی !! اسم دوستانت هم "دومبا"،"دوچدا" و "ددجی" هستش... الهی قربون اون ادا و اصولت برم من عزیزدلم ...
3 ارديبهشت 1395

...

صدای قدم های بهار می آید... زیباترین تحول جهان خلقت... چه قدر زیباست کنار هم بودن و عشق مادری که با فرزندش به دنیای کودکی سفر می کند. مادر که باشی،خوب می دانی که گذر هر سال چه معنایی دارد... چرا که فرزندت،ابن زیباترین هدیه الهی یک گام به سوی آینده برمی دارد... مادر که باشی،تمام آرزوهای بهاریت خلاصه می شود در فرزندت و او معنابخش تمام لحظات عمرت خواهد بود... مادر که باشی،روح و قلبت،پروانه وار و بی تاب تا ابد همراه فرزندت خواهد بود. ...
3 ارديبهشت 1395

عید نوروز

عزیزدل مامان،من عید نوروز رو خیلی دوست دارم.از حال و هوای عید لذت میبرم،چیدن هفت سین از کارهای مورد علاقه من می باشد.از اینکه خانه تمیز شود و همه جا بوی تازگی و نو شدن بدهد لذت می برم... امسال هم مثل سال قبل بیشتر کارهای خانه تکانی را خودمان انجام دادیم و نظافت منزل تقریبا یک ماه طول کشید!البته امسال قدری اضافه کاری هم انجام دادیم و بابایی سالن را نقاشی کردن و قدری تغییر دکوراسیون دادیم.طولانی شدن کارمان شما رو اذیت می کرد و کلافه بودی! اما خوب چاره ای نبود عزبزدلم   بالاخره کارهایمان تمام شد...همه جای خانه میشد بوی عید رو حس کرد...حس و حال خوبی داشتم و از این حال و هوا لذت می بردم... نفس مامان امسال روز عید یکشنبه،ساعت هشت و دوازده ...
2 ارديبهشت 1395

تولد دایی عماد

11دی ماه،روز تولد دایی عماد بود و ما منزلشون دعوت بودیم. اون روز شما برای اولین بار فشفشه دیدی و خیلی هیجانزده شده بودی قیل از رفتن به خانه دایی عماد بهت گفتم امروز تولد داییه،براش هدیه چی بخریم؟ شما هم گفتی جرثقیل!! و یه جرثقیل کوچولو از طرف شما برای دایی گرفتیم ...
2 ارديبهشت 1395

...

فقط تاریکی می داند ماه چه قدر روشن است... فقط خاک می داند دست های آب،چه قدر مهربان است... معنای دقیق نان را فقط آدم گرسنه می داند... و فقط من می دانم تو چه قدر زیبایی. رسول یونان لواسان/17مهر 94   ...
28 فروردين 1395